آخرین دل نوشته ها
کاش
عاشق
عاشق
من همان عاشق دلباخته ي دربه درم كه به دنبال گلي سرونگون در سفرم
مي روم منت چشمان خيالم بكشم تا به آن قامت طناز نگارم نگرم
هر كجا مي روم آنجا رخ نازت بينم ار نبينم رخ زيباي تو را مي ميرم
هر زمان ياد تو از فكر و خيالم برود دان عزيزم كه همان روز شود خاك سرم
هر زمان وعده ي ديدار تو آيد يادم شوق ديدار تو آتش بزند در جگرم
تا بسازم عسلي از لب لعلت گل من شهد لب هاي تو را با خور و بوسم ببرم
از دو چشمان توگر دور شوم سرورمن سربه پا درغم هجران تو من جامه درم
جزخماري نشده است عايد چشمان جوان
ميگساري وخماري شده است دردسرم
فانوس
فانوس
شب تا به سحر بر سر روياي توام لب تشنه ي درياي مي و ناي توام
هنگام غروبي لب درياي خيال درساحل غم محو تماشاي توام
من غرق تماشاي سراپاي توام واز شيفتگان رخ زيباي توام
در حسرت ديدار تو شب تا به سحر در گوشه ي ميخانه به روياي توام
من در شب هجران تو فانوس بدست دنبال نشان و اثر پاي توام
بس کن توجوان این همه بیدادوفغان
یک کلمه بگوعاشق شیدای توام
تفال
تفال
كنم هرآنچه تو گويي كه يار من باشي اگرچه در پي بستن به دار من باشي
تفالي زدم از عمق دل به حافظ تا ببينم اين كه شود گلعذار من باشي
"درآن چمن كه بتان دست عاشقان گيرند گرت زدست برآيد نگار من باشي"
توجهي بنما بر جناب حافظ تا تونيز لطف نمايي كه يار من باشي
ز وصف روي تو شعري سروده ام جانا كه گر روم زميان شاهكار من باشي
تورا به خال جمالت قسم مرا در ياب مگر چه مي شود ار غمگسار من باشي
بيا به يا د دلم با جمال نيكويت كه تا به قاب دلم يادگار من باشي
عذاب قبر نباشد براي من جانا اگر تو فاتحه خوان مزار من باشي
نمي كنم به كسي فاش نام ماهت را به آن زمان كه غزالي كنار من باشي
براي شكرگزاري جوان همين بس كه
مجاز بودن چشم انتظار من باشي
قفس
لب دريا
لب دريا
ميروم برلب درياي خدا سر بكشم تا به خلوتگه انس ازلي پر بكشم
گرنيابم فرجي بر دل شيداي خودم هرچه در جام شراب توبود سربكشم
عشق تو گربكشد مرغ دلم را مه من روي گل نام تورا با قلم پر بكشم
در شبي چون شب يلدا غم هجران تورا كنج ميخانه ز شب تا دم سحر بكشم
تا ببينم رخ زيباي تور ا دلبر من ميروم پرده ي رخسار تورا در بكشم
گو جوان برمن عاشق بنما روي كه تا
رخ زيباي تورا اول دفتر بكشم
ناوك
ناوك
ناوك ابروي توبردل نشست شيشه ي جان و دل ماراشكست
چشم خمار من ديوانه را كرد گلاب گل روي تو مست
چلچله هاي لب بام مرا دانه ي گل هاي تو رم داده است
زلف چليپاي پريشان تو جان پرآلام مرا دار بست
سرو چمان و قد بالاي تو زينت نقاشي نقاش هست
چهچهه ي نغمه ي شيرين يار ريشه ي غمخانه زبنيان گسست
مثل زليخا شده ام دركمين تا كه بيارم زتو جامي بدست
قهر چرايي تو چنين با جوان
او كه صميمانه تورا ميپرست
الهه
الهه
معشوقه تو الهه تو و پادشاه تو چشم انتظار من رفيق نيمه راه تو
گويد جناب حافظ شيرين سخن چنين شايد گشايد اين سخنش شاه راه تو
"خونم بخور كه هيچ ملك با چنين جمال از دل نيايدش كه نويسد گناه تو"
تنها فقط تو نيم نگاهي به ما بكن اي من فداي چشم وچراغ نگاه تو
امشب پناه ده تو مرا اي غزال من اميد دوختم كه شوم در پناه تو
در سبزه زار باغ دلم اي ستاره ام گل ها شكوفه گشته زفجر پگاه تو
هرشب هزار بار بگردم طواف وار درخواب خود به دور سر خيمه گاه تو
جانم فداي باد و مه و آفتاب آن زيبا سراي خاك پاك زادگاه تو
در دل توان سوختني نيز نيست يار ترسم نرسم بر سر ميعادگاه تو
گر لحظه اي توبازكني روي ماه خود كمتر نشود منزلت و جايگاه تو
بر زيردست خود بنما الفتي عزيز اين مي كند مزيد مقامات و جاه تو
گر برجوان محل نگذاري چه جاي غم
چون سر به پا گدا منم و پادشاه تو
